1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 5.00

 

نام کتاب : بلندیهای بادگیر

 

نام نویسنده : امیلی برونته

 

 

خلاصه داستان

ماجرا از آنجا شروع میشود که یک آقای جوان تصمیم می گیرد در یکی از روستا های خوش آب و هوای انگلستان سکونت کند.

با پیش آمدن اتفاقاتی پایش به خانه صاحبخانه خودش باز شده و در این میان با آدم های عجیبی مواجه می شود.از جمله یک خدمتکار خانم و از آنجا که این آقا به سرگذشت پیچیده ی این خانه وساکنانش علاقه مند شده ؛ ماجراها را از خدمتکار خانه پرس و جو می کند.کل کتاب با گفتن خاطره های خدمتکار پیش میرود.

 

اقای ارنشا برای کاری به لیورپول می رود و زمانی که برمی گردد پسر کولی و ژنده پوش ، همراه اون بوده .

 

خانواده ی ارنشا ، که شامل کاترین ، هیندلی ، لنی و همسر اقای ارنشا بوده ، از وجود این پسر ناراحت بودن و خلاف میلشان این پسر رو می پذیرند و نامش را هیت کلیف می گذارند .

 

اقای ارنشا ، کلیف رو خیلی دوست داشت ، دختر خانواده کاترین، از همان روز اول ارتباط خوبی با پسرک برقرار می کند اما پسر خانواده به شدت از او متنفر است . پس از مرگ پدر او را به عنوان کارگر در خانه قبول می کنند و  جایگاهش را از او می گیرند .تا این که همسر اقای ارنشا می میره و هیندلی برای تحصیلات به کالج فرستاده می شود.

 

بعد از مدتی اقای ارنشا هم می میره و هیندلی با زنی که بعد فهمیدن همسرش بوده به مراسم تشییع جنازه می آید .

 

همسر هیندلی ، کاترین و کلیف رو اذیت می کند و آنهارو مجبور به کار در مزرعه می کند تا این که بر اثر اتفاقی سگ خانه ی آقای لینتون پای کاترین رو زخمی می کند و آنها با خانواده ی آقای لینتون آشنا می شوند .

 

آقای لینتون یه دختر به نام ایزابلا و یک پسر به نام ادگار دارد .

 

کاترین به خاطر پاش مدتی در خانه ی آقای لینتون می ماند و رابطه اش با ادگار صمیمی تر می شود .

 

هیندلی و همسرش هم صاحب  پسری به اسم هیرتن می شوند ولی بعد از زایمان همسر هیندلی می میرد و این باعث خوشحالی کلیف می شود .

 

کلیف به کاترین علاقه دارد و متوجه رابطه ی  کاترین با ادگار هست و باعث آزار ادگار می شود .

 

کاترین هم مردد هست که بین این دو کدوم رو به همسری انتخاب کند تا اینکه با لنی در حال صحبت بوده و می گوید که عاشق کلیف هست ولی ادگار ثروتمند هست و کلیف صحبت های این دو رو پنهانی می شنود و از خانه بیرون می رود وکاترین از این همه غیبت کلیف،  مریضی سختی می گیرد .

 

بعد از مدتی کلیف با کلی ثروت بر می گردد ، ولی  متوجه می شود که کاترین با ادگار ازدواج کرده .

 

ولی برای انتقام از این عشق زندگی می کرد .

 

بعد از مدتی کاترین دختری به نام کاترین بدنیا می آورد و خودش می میرد.

 

کلیف هم با ایزابلا خواهر ادگار ازدواج می کند ولی اون رو دوست نداره و با بی رحمی اون رو آزار و اذیت می کند.

 

کلیف بر هیندلی و هیرتن تسلط پیدا می کند و برای اینکه انتقام کودکی و اذیت های هیندلی رو بگیره ، هیرتن رو در شرایط بد و مثل حیوان تربیت می کند .

 

بعد کلیف، کاترین رو نزد خودش می آورد و اون را وادار می کند تا با پسر عقب افتاده ی خودش، لینتون ازدواج کند .

 

بعد از مرگ لینتون ، هیرتن عاشق کاترین می شود ولی کاترین  اون را تحقیر می کند ، بعد ها هم به هم علاقمند می شوند .

 

کلیف هم کم کم نسبت به آزار دیگران بی تفاوت می شود و کم کم حالش وخیم می شود و میمیرد .

 

کاترین و هیرتن با هم ازدواج می کنند و همه ی املاک و ثروت به این دو می رسد .

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

صفحه معرفی   و خلاصه داستان کتاب بلندیهای بادگیر اثر امیلی برونته  در سایت تفرجگاه برچسب خورده است.

 

 

ارتباط با بخش گردشگری :

turism@tafarojgah.com

ارتباط با بخش معرفی کناب :

bookintro@tafarojgah.com

جهت ارتباط با سایت :

info@tafarojgah.com