1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 5.00

نام کتاب : جنگ و صلح

 

نام نویسنده : لئو تولستوی

 

معرفی کتاب

رمان جنگ و صلح اثر لئو تولستوی، اوضاع تاریخی واجتماعی روسیه را در سالهای ۱۸۰۵ تا 1820 به تصویر می‏کشد.یعنی یک فاصله زمانی پانزده ساله از زندگی قهرمانان خود رادربرمی‏گیرد. وقایع این رمان، بر بستر دو جنگ بزرگ بین روسیه ‏تزاری به سرکردگی «تزار الکساندر» و دولت فرانسه به رهبری «ناپلئون بناپارت»، و یک دوره کوتاه بین این دو جنگ، جریان‏ دارد.

 

خلاصه داستان

داستان کتاب در شهر سنت پترزبورگ روسیه و در سال ۱۸۰۵ اتفاق می‌‌افتد؛ یعنی درست همان زمانی که خبر فتوحات ناپلئون در غرب اروپا کم‌کم داشت موجب نگرانی مردم و دولت روسیه می‌شد. اغلب شخصیت‌های کتاب در مهمانی مخصوص بزرگ‌زادگان گرد آمده‌اند و در همین مهمانی به خواننده معرفی می‌شوندپی‌یر بزوخف ؛ فرزند نامشروع یک کنت ثروتمند که مقام اجتماعی بالایی ندارد ،   آندره بالکونسکی ؛ پسر باهوش و جاه‌طلب یک فرماندهٔ بازنشسته. همین‌طور اعضای خانوادهٔ تازه به دوران رسیدهٔ کوراگین پدری مرموز به نام واسیلی ، پسری عیاش و خوشگذران به اسم آناتول ودختر زیبای خانواده هلنخانوادهٔ دیگری هم در این جمع حضور دارند: خانواده‌ای اعیان و بزرگ‌زاده به نام روستوف با دختری سرزنده و شاداب به اسم ناتاشا ، دختر عمهٔ ساکت و آرامش سونیا و پسر جسور و بی‌کله‌ای به نام نیکلای که تازگی بهارتش پیوسته است.

ارتش روسیه در حال آمادگی است تا به کمک ارتش اتریش بشتابد که هم اکنون در برابر حملات ناپلئون از خود دفاع می‌کند. به همین دلیل آندره و نیکلای به جنگ می‌روند. آندره در یکی از نبردها به شدت زخمی می‌شود اما با اینکه زنده می‌ماند ،  بواسطهٔ بی خبری ، نزدیکان و خانواده‌اش گمان می‌کنند که او در جنگ کشته شده است. از سوی دیگر پی‌یر که با مرگ پدر تنها وارث او به شمار می‌رود ، بلافاصله با تدبیر و مکر پدر هلن با او ازدواج می‌کند. دیری نمی‌گذرد که هلنبه همسر خود خیانت می‌کند! پی‌یر حریف خود را به دوئل می‌‌خواند و تقریبا او را ناکار می‌کند.

همسر آندره – لیزا - که پیش از به جنگ رفتن او ، از او باردار بود ، پسری به دنیا می‌‌آورد. درست در همین زمان آندره در اوج ناباوری خانواده به خانه برمی‌گردد اما لیزا می‌‌میرد و پسرش را به خواهر آندره – ماریا - می‌‌سپارد. پی‌یر که از ازدواج خود سرخورده است ، همسر و زندگی خود را رها می‌‌کند و با پیرمردی با ظاهری معنوی آشنا و مجذوب شخصیت او می‌شود و با دعوت او به فرقهٔ فراماسونری می‌پیوندد.

از طرف دیگر ثروت خانواده روستوف رو به اتمام است و در این میان ، شرط‌بندی‌های نیکلای نیز اوضاع را وخیم‌تر می‌کند تا جایی که به فروختن املاک خانوادگی‌شان فکر می‌کنند.

در این میان ناتاشا ، از ابراز عشق آندره استقبال می‌کندولی پدر آندره با این ازدواج مخالفت می‌کند. پس از مدتی فردی به نام  آناتول ، مجذوب زیبایی ناتاشا شده و به  او ابراز عشق و علاقه می‌کند اما چون قبلاً ازدواجی پنهانی داشته ، جرأت ابراز آن را در جمع ندارد و ناتاشا را به فرار ترغیب می‌کند. ناتاشا که ازسویی فریب عشق دروغین او را می‌خورد و از سوی دیگر با نامزدش آندره در خارج از کشور نامه‌نگاری می‌کند ، اوضاع روحی خوبی ندارد. سونیا از این عشق پنهانی آگاه می‌شود و سعی می‌کند او را از این کار باز دارد و آناتول را به او بشناساند ، اما ناتاشا بالأخره تصمیم خود را می‌گیرد و برنامه‌ای ترتیب می‌دهند تا شبی از یک مهمانی فرار کنند. اما سونیا با هم‌کاری صاحب‌خانه مانع این کار می‌شود. پی‌یر دوست آندره از این جریان باخبر می‌شود و به آندره می‌گوید. آندره هم که از سفر برگشته است ، از این کار ناتاشا رنجیده می‌شود و او را طرد می‌کند.

در سال ۱۸۱۲ ناپلئون به روسیه حمله می‌کند و با  تزار وارد  جنگ می شود.

آندره به جنگ می‌رود و زمانی که ناپلئون به مسکو می‌رسد ، هلن که حالا عاشق شاهزاده ای خارجی شده سعی می‌کند با همکاری برادرش از پی یر جدا شود اما در این کار موفق نمیشود و از غصه می‌میرد. پی یر از این خبر چنان آشفته می‌شود  که تصمیم می‌گیردبه تنهایی عازم مسکو شده و ناپلئون را ترور کند .فرانسوی‌ها به املاک خانوادهٔ بالکونسکی نزدیک می‌شوند اما پدر آندره و ماریا به توصیهٔ دیگران توجهی نمیکنند و از آنجا بیرون نمیروند. همزمان با رسیدن فرانسوی‌ها پدر می‌میرد و ماریابه خانهٔ روستاییان پناه می‌برد اما آن‌ها او را نمیپذیرنددر همین حین نیکلای از راه می‌رسد و او را نجات می‌دهد و این اتفاق باعث می‌شود که آن دو به هم علاقه مند شوند.

خانوادهٔ روستوف اموال خود را جمع می‌کنند تا شهر را ترک کنند؛ اما از بردن دارایی هایشان منصرف می‌شوند و تصمیم می‌گیرند که به جای آن سربازان زخمی را با خود ببرند. آندره هم یکی از این سربازهاست که ناتاشا خود را وقف مراقبت از او می‌کنددر مسکو ، پی یر آشفته از اوضاع زندگی خود وقتی ویرانی و آشوب  و کشتار را در شهر می‌‌بیند بر ماموریت خود مصمم تر می‌شود. اما روزی هنگام نجات دادن دخترکی از آتش توسط فرانسوی‌ها دستگیر می‌شود و به اسارت درمی‌آید .

ماریا که برادر زخمی اش در خانهٔ روستوف هاست بیشتر به آن‌ها سر می‌زند و خالهٔ نیکلای او را ترغیب می‌کند تا با ماریا ازدواج کندو اما نیکلای هنوز خود را پابند سونیا می‌دانددر جریان این دیدارها ناتاشا و ماریا با هم نزدیک تر می‌شوند. آندره که کمی پیشتر آناتول را هم زخمی همچون خود در بیمارستان جنگ دیده بود و بخشیده بود ، پیش از مرگ دوباره به ناتاشا ابراز عشق می‌کند و او را می‌بخشد.

با آغاز یخبندان در روسیه ، ارتش فرانسه روز به روز ضعیف تر می‌شود و بالاخره ناگزیر به ترک مسکو می‌شود و  زندانیان رانیز با خود همراه می‌کنند. پی یر موفق می‌شود از دست آن‌ها فرار کند و به شهر دیگری برود ، اوبالاخره به سنت پترزبورگ باز می‌گردد  عشق قدیمی خود را دوباره به ناتاشا ابراز می‌کند. آن‌ها با هم ازدواج می‌کنند. مدتی نمیگذرد که نیکلای هم برای حل مشکلات مالی خانواده اش با  ماریا ازدواج می‌کند و اموال املاک جنگ زدهٔ آن‌ها را روبه راه می‌کند. نیکلای و ماریا برای سومین فرزند خود اسم ناتاشا را بر می‌گزینند.

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

صفحه معرفی و خلاصه کتاب  جنگ  و صلح  اثر لئو تولستوی در سایت تفرجگاه برچسب خورده است

 

 

ارتباط با بخش گردشگری :

turism@tafarojgah.com

ارتباط با بخش معرفی کناب :

bookintro@tafarojgah.com

جهت ارتباط با سایت :

info@tafarojgah.com